
xa0 دروغ چرا با اینکه شبها دلتنگ نمیشومxa0 با اینکه گاهی بعد از تمرین های سخت زخم دست هایم را خودم میبندم با اینکه دیرگاهیست بغض نمیکنم و اشک نمیریزم با اینکه چایی هایم را سرد هم باشند سر میکشم با اینکه دیگر هیچ وسواسی نسبت به هیچ قسمت زندگی ندارم تنها و تنها یک چیز گاها روحم را آزرده میکند دوست داشتم وقتی هیچکس مرا نمیفهمد چند کلامی با تو سخنی داشته باشم شاید خلاصی یابم از این چند کلام این چند کلامه جانکاه xa0 خط آخر : نمیدانم چرا اما تو آغاز من بودی حال مانده ام از کجا سر بگیرم کلاف سر در گم ز...
ادامه مطلب