.
میگفت مرا تا ابد دوست داشت
و اما ابدیت ،
ابدیت میشود مردی که در شصت سالگی اش
دنبال عکس های او
در لابلای تاروپود تمام خاطرات جوانی اش جان میکند
ابدیت
میشود ملتسمانه جست و جو کردن
برای شنیدن صدای او
ابدیت
میشود عطری در گوشه ای از
کمدی که سالها جرات باز کردن درش را هم نداشت
ابدیت
اشک آن آدم سرسخت است
که در لابلای روزمرگی هایش
کنار دود سیگارش
فریاد میشود
خط آخر :
ابدیتش اما
پسری بود
با قدی کمی از من بلندتر
موهایی تیره تر
و لبانی دروغگوتر
+ : forever is a long time
ارکیده سیاه...ما را در سایت ارکیده سیاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 41