ارکیده سیاه

خرید بک لینک

و یک روز گرم تابستان

چشمانت را میگشایی

طبق عادت هر روزت

کمی آب میخوری

و چه زلال است

مانند نوشیدن اب حیات

جانی دوباره میگیری

هیچ چیز

مانند روزهای قبل نیست

سبک شده ای

مانند پری

که از هجرت پرستوها

روی پشت بامی

به یادگار میماند

خط آخر:

یک روز گرم تابستان

تو به زیستن

سلامی دوباره میدهی

ارکیده سیاه...

ما را در سایت ارکیده سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: سه شنبه 23 مرداد 1403 ساعت: 14:42

.

بوسه بر بال پروانه ای

که بر کنار شمعی

جان داد

معجزه ای نخواهد داشت

پرنده ای که پرواز را نیاموخت

قفس را مامن میداند

خط آخر :

مهربانم

بال بگشا

بعد از این مرداب

دریاها انتظار دیدنت را میکشند

.

ارکیده سیاه...

ما را در سایت ارکیده سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: سه شنبه 24 بهمن 1402 ساعت: 17:55

در این صفحه ی عزیز۱۳ سال نوشته امسیزده سال از احساس نصفه نیمه ی خودم را با عزیزانی به اشتراک گذاشته امعمری با نگاه دیگرانتمام روح غمگین خود رابه اشتراک گذاشتمدر ابتدای امردر همان آغاز نوشته بودممینویسم ، برای دلی که میخواستعشق را لمس کندو لمس عشق را تجربه کردمدر ۲۸ سالگی .حالتهی از تمام رویاهاآمده ام که خداحافظی کنمنه به عنوان یک نویسنده ی بیماریا یک کودک همیشه چشم انتظارو نه به عنوان یک عاشق کهنه کاربه عنوان مردی کهاین دردمند بودن دائمیاین کاستی های روحشدیگر یارای ادامه مسیر را ندارندزیستن با دل ، عجیب دردناک استو دیگر دستانمروحمو امیدهایمفرطوت شده اندبه راستی که امیدبزرگترین قاتل انسان استو امروز که آموخته امدر این مسیررویاها به خواب های شبانه ی مان تعلق دارندمرا یارای امیدوار بودن نیست با هر انسانیتکه ای از روحمان را از دست دادمو با هر امیدیتلخی ناامیدی را چشیدیمعشق را دیدمو میدانم که عشق ، تنها یک بیماری لاعلاج روحی بودکه زخم های مان را به نمایش میگذاشتزخم هایمان را میبندیمدیگر به جنگی که از آن ما نیستتن نمیدهیممرهم دلتنگی هایمان رادر آغوش دیگران نمیجوییمو روزی خواهد رسیدکه دیگر چیزی جز حیاتی آرام نمیخواهیم.خط آخر:این رویای نازنین رابه گور میسپارم بر سر بالینشمیگریممیگیرم دستان نحیف و ترسان کودکی راکه سالهاست در روحم گم گشته است و قدم به قدم تمام ترس هایش رابا او خواهم رفت و به او خواهم گفت که سرسخت بودن حقیقیتنها راه ادامه دادن است+ : خدانگهدارآخرین تکه ی وجودمخدانگهدار ارکیده سیاه...ادامه مطلب

ما را در سایت ارکیده سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 51 تاريخ: سه شنبه 24 بهمن 1402 ساعت: 17:55

.میگفت مرا تا ابد دوست داشتو اما ابدیت ،ابدیت میشود مردی که در شصت سالگی اشدنبال عکس های اودر لابلای تاروپود تمام خاطرات جوانی اش جان میکندابدیتمیشود ملتسمانه جست و جو کردن برای شنیدن صدای اوابدیتمیشود عطری در گوشه ای از کمدی که سالها جرات باز کردن درش را هم نداشتابدیتاشک آن آدم سرسخت استکه در لابلای روزمرگی هایشکنار دود سیگارشفریاد میشودخط آخر :ابدیتش اماپسری بودبا قدی کمی از من بلندترموهایی تیره ترو لبانی دروغگوتر+ : forever is a long time ارکیده سیاه...ادامه مطلب

ما را در سایت ارکیده سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: جمعه 13 بهمن 1402 ساعت: 19:06

.مانند کشتی ای داخل بطری ،که زیستن را تجربه نکرد.اودر لابلای بطری هایی کهبرای فراموش کردنتدر آنها غرق میشدمرده بود..خط آخر :.شیشه ی عمرم را بشکنمن را یارای زیستن ابدیدر قفسی کهمرا زده نگه میداردنیست .... ارکیده سیاه...ادامه مطلب

ما را در سایت ارکیده سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: جمعه 13 بهمن 1402 ساعت: 19:06

صفحه بندی