
نیمه شب ها که دلت گرفتxa0 مثل همیشه سیگاری بکش زیر نور ماه بنشینxa0 تمام تلخی هایت را تا عمق جانت پک بزنxa0 اما دردهایت را برای خودت نگه دار اینجا هیچکسxa0 دردهای نیمه شبت را نخواهد فهمید سکوت کن جان عزیز سکوت کت ... xa0 خط آخر : به سکوتت عادت کن سکوت همان درد سرشاریستxa0 که جز همان درد ممتد در سینه اتxa0 کس نخواهد فهمید ......
ادامه مطلب
رهایم مکن من نه پرستوی مهاجرم که در فصل خزان بال گشایم و بروم و نه زاغی که در فصل خزان دزدانه به بقا دل بندم من مردی سرسخت و مغرور ام اماxa0 از عشق میترسمxa0 از دوست داشتن میهراسمxa0 و آنقدر محتاطانه دل میبندم که همیشه دیر میشود xa0 خط آخر : دوستم بدار قول میدهم تنهایی امxa0 مسری نیست ... xa0 xa0...
ادامه مطلب