چشمانش
سیاه چاله های درشت و زیبایی که هر انسانی را جذب خودش میکرد
دست هایش
شفایی بود که به آن شهر و آستانش منتسب میکردند ، دست هایی که زخم های هر دشنه ای را مرهم بود
موهایش
دریایی مواج که هر ناخدای کارکشته ای را در کام خود فرو میبرد
لبانش
جام های سرخی که حتی دیدنش تمام هفت خط های میخانه را مست میکرد
تنش
همان دریای نوری بود که هزاران مرد مردند تا امروز بر روی تاج سلطنتی یک سرزمین باشد
آه ای زیبای من
آه
خط آخر:
و اما عزیزجان
حرف هایی هست که باید بگویم
حرف هایی هست که باید بشنوی
+: تو نباید میرفتی
راستش را بخواهی
من نباید میراندمت ...
ارکیده سیاه...ما را در سایت ارکیده سیاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 158