هیچه هیچ نمیدانم که هست و که نیست
من نمیدانم تو کجای قصه ای
نمیدانم من کجا راهم را گم کردم از تو
از تویی که روزگاری میستودم
و حال حتی خاطره ای مه آلود نیز باقی نیست
زندگی همین است جانم
گذری کوتاه از خاطراتی ژرف
+ : چند روز پیش یکی از دوستان بسیار بسیار قدیمی در همین صفحه
حالم را پرسید و رفت و باعث شد تمااام نظراتی که در تمام این سالها دوستان به یادگار گذاشته بودند بخوانم
دوست خوب است !
از آن پسرک عاشق که نوشته هایم را کپی میکرد و اجازه هم میگرفت بگیر تا به کسی که مرا جای فرزندش میشمرد و مرا پسرم میخواند
از خاتون عاشق پیشه امیدوار بگیر تا به آن دخترک غمگین که همیشه رد پاهایش در سطر به سطر من پیدا بود
از تمام عزیزانی که بودند و حال نیستند ...
+ : بیا بنشین یک استکان چای میهمان من باش
من پخنه ترین آدم خام روزگارم عزیزجان
ارکیده سیاه...
ما را در سایت ارکیده سیاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 180