برای تو مینویسم رفیق
برای تویی که سالهاست هم دردیم
برای تو . که با هم از کوره راه کودکی گذشتیم
و ناگاه
فهمیدیم که باید مرد شویم
دردهایمان را
نَگِریستیم
و اندک شادی هایمان را
نَخَندیدیم
تا شاید مرد شویم
راستش ٰ،
شانه ای نداشتیم برای گریستن
دل خوشی هم نبود برای خندیدن
در جنگل وحشی زندگی
زخمی شدیم
بوی خون خود را شنیدیم
اما
آه بر نیاوردیم
نگاه شدیم
و گذشتیم
خظ آخر :
برایت هیچ آرزویی ندارم
تو میرسی به چیزهایی که بخواهی
من برایت
شادی آرزو میکنم
+ :
من همیشه ی خدا دیر کردم
برای دوست ها
دوست داشتنی ها
اینبار هم دیر کردم
اما یادم هست
وقت هایی که خدا هم مرا از یاد برده بود
تو بودی
و میدانم
وقتی من نباشم هم
تو خواهی بود
رفیق من یادم هست آن روزی که تنها بر روی نیمکت دانشگاه نشسته بودم
یادم هست با خودم میگفتم
مرا حتی خدا به یاد ندارد
نامت را بر روی صفحه ی تار گوشی ام دیدم
HBD good fella
ارکیده سیاه...
ما را در سایت ارکیده سیاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 159